منهاج سراج

104

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

را منع كرده بودند ، كه از بنى الحارث [ ( 1 ) ] زن نخواهند ، بدان سبب كه خبرى روايت كرده بودند ، كه از بنى اميه خلافت به مردى [ ( 2 ) ] رسد ، كه پدرش عباس باشد ، و مادرش حارثيه . و اين على بن عبد اللّه رضى اللّه عنه ، چون چهارده ساله شد او را پسرى آمد نامش محمد كرد ، و او پدر خلفاء بود ، و اين محمد در زمان خلافت عمر عبد العزيز رضى اللّه عنهما ، اجازت خواست ، و رابطه [ ( 3 ) ] بنت عبيد اللّه الحارث را در نكاح آورد ، حق تعالى او را پسرى بخشيد از آن زن ، ابو العباس سفاح و دختران [ ( 4 ) ] و فرزندان ديگر داشت : ابراهيم و ابو جعفر و على و حسن . روايت كنند : كه پسر محمد حنيفه [ ( 5 ) ] كه ابو هاشم نام او بود ، و در علم قدر و جلالت تمام داشت ، چون او را وفات نزديك آمد ، وصيت كرد محمد على عبد اللّه را كه چون از هجرة صد سال تمام شد ، داعيان خود را به اطراف ممالك بفرست تا بخلافت شما دعوت كنند ، به حكم آن وصيت چون صد سال تمام شد محمد امام ، دعوت آغاز كرد ، چهار كس او را اجابت كردند از اهل كوفه منذر همدانى و ابو رياح نبال و ابو عمرو بزاز و مصقله طحان ، و ديگر داعيان را به اطراف خراسان فرستاد ، و در سنه اربع و مائه ولادت ابو العباس سفاح بود از حارثيه ، پدر او را در خرقه پيچيده ، به نزديك نقباء خراسانى آورد گفت : امام شما اين خواهد بود ، و اين حال در ولايت عبد الملك بود . چون سال سنه خمس و عشرين و مائه رسيد ، نقباء خراسانى از اهل دعوت بكوفه آمدند ، و ابو مسلم مروزى رحمة اللّه عليه كودك بود و حديث دعوت فهم كرده بود و خدمت يوسف بن ابو سفيان باهلى [ ( 6 ) ] ميكرد ، و نقباء علامات دولت در ناصيهء او ميديدند . چون از كوفه به مكه آمدند ، به خدمت محمد عبد اللّه عباس ، و مال خراسان بگذاردند و خبر ابو مسلم به او باز گفتند فرمود : كه اگر آزاد است او را بدست آريد و اگر بنده است بخريد . چون بفرمان او را به خدمت امام آوردند ، او را خدمت ميفرمود ، چون امام محمد برحمت حق پيوست ، پسر بزرگترش ابراهيم قايم مقام

--> [ ( 1 ) ] پ : الحارس . [ ( 2 ) ] در متن اصل : به كسى . در حاشيه اصل و پ : به مردى . [ ( 3 ) ] اصل : ايطه ، از مسعودى اصلاح شد . ( ج 2 ص 209 ) . [ ( 4 ) ] اصل : و مهتران . [ ( 5 ) ] اصل : حنيفه . [ ( 6 ) ] اصل : باهل .